• وبلاگ : بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي
  • يادداشت : راز شكست ناپذيري
  • نظرات : 4 خصوصي ، 61 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    در هم دود چو دود شب تيره ، سايه ها
    از دورها ، صداي سگان خرابه گرد
    بر هم زند سکوت بيابان سهمنک
    پيچد در‌ آن خموشي شب ، اضطراب و وهم
    بر هم خورد ز باد خنک ، شاخه هاي تک
    سو سو کند چراغي از آن دور ، روي کوه
    ايد صداي دمبدم جغدي از مغک
    در آب برکه ، تند شود قطعه قطعه ماه
    وان قطعه هاي شسته به هم يابد اصطکک
    بر روي برکه ، سايه ي نرم درخت ها
    گسترده پرده هاي سيه رنگ و چک چک
    گاهي در آب گل شده ، برگي کند شنا
    آهسته ايستادم و کردم نظر ز دور
    بر جاده ي کبود که در بيشه مي خيزد
    وانگه به دور خويش نگه کردم از هراس
    شب بود و ماه و باد خفيفي که مي وزيد
    گويي فروغ ماه چو از بيشه مي گذشت
    مي کرد بر شمار پريزادگان مزيد
    در پيش ديده ، منظره ي دخمه هاي مرگ
    دل را ز قصه هاي پر از غصه ام گزيد
    غم بود و نور آبي مهتاب نيمه شب
    وان بقعه ها که در دل ظلمت مکان گزيد
    وان مرغ شب که سر زد ازو ناله ي فنا
    اينجا سکوت و خاطره ها خفته بود و باد
    در دود شب توهم و رؤيا دميده بود
    کم کم ذهن ز خنده تهي کرده بود ماه
    غمگين ، در آسمان کبود آرميده بود
    اندام بيشه در شمد نرم ماهتاب
    چون زخميان پير ، به بستر لميده بود