+ خداحافظ.... نويسنده: بيتا اميري(دوشنبه 20/12/1386 ساعت 3:53 عصر)
سلام دوستان
خيلي برام سخته كه بعد از دوسال از پارسي بلاگ جا شم ولي بايد برم ....ميخوام براي هميشه وبلاگم رو تعطيل كنم و برم تو خاطره ها!
از همه دوستاي خوبي كه توي اين مدت به من لطف داشتن و به وبلاگم سر ميزدن ممنونم و از همتون عذر ميخوام خيلي يهويي شد رفتنم خودمم نميتونم باور كنم!
براي همتون ارزوي موفقيت ميكنم اميدوارم به همه ارزوهاتون برسين!
حلالم كنين!خداحافط...
پدر روزنامه مي خواند. اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد. حوصله ي پدر سر رفت و
صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش
داد.
-"بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم. ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور
كه هست بچيني ؟"
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع
بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"
پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"
پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"
پسر گفت:" پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."

قبل از پريدن فكر ميكردم از همه بيچاره ترم اما...
وقتي كه خودم را از بالاي ساختمان پرت كردم..
در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهرباني را ديدم كه با خشونت در حال دعوا بودند!
در طبقه نهم پيتر قوي جثه و پر زور را ديدم كه گريه ميكرد!
در طبقه هشتم مي داشت گريه ميكرد چون نامزدش تركش كرده بود!
در طبقه هفتم دن را ديدم كه داروي ضد افسردگي روزانه اش را ميخورد!
در طبقه ششم هنگ بيكار را ديدم كه هنوز هم روزي هفت تا روزنامه ميخرد تا بلكه كاري پيدا كند!
در طبقه پنجم اقاي وانگ به ظاهر ثروتمند را ديدم كه در خلوت حساب بدهكاري هايش را ميرسيد!
در طبقه چهارم رز را ديدم كه باز هم با نامزدش كتك كاري ميكرد!
در طبقه سوم پيرمردي را ديدم كه چشم به راه است تا شايد كسي به ديدنش بيايد!
در طبقه دوم لي لي را ديدم كه به عكس شوهرش كه از شش ماه قبل مفقود شده بود زل زده است!
قبل از پريدن فكر ميكردم از همه بيچاره ترم !
اما حالا ميدانم كه هركس گرفتاري ها و نگراني هاي خودش را دارد.
مكن كاري كه برپا سنگت ايو
جهان با اين فراخي تنگت ايو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تو را از نامه خواندن تنگت ايو
باباطاهر

خودم را در اينه ديدم اينه سياه و كدر بود و شفافيت خود را از دست داده بود چگونه ميتوانستم خودم را در اينه ي كدري كه چيزي در ان ديده نميشود ببينم؟هر عقل و وجداني ميداند كه اين كار غير ممكن است !پس چاره چيست؟ايا واقعا اين اينه درون من بود يا كس ديگري؟!باور كردنش مشكل است و نميتوانم ان را باور كنم .نه!چاره ي ديگري ندارم ظاهرا اين اينه همان اينه دلم است كه با انجام كارهاي ناشايست اينچنين تيره و تار شده است!چگونه ميتوانستم ان را به حالت اول بازگردانم و يا حتي اندكي از تيرگي هايش را كم كنم ؟اين موضوع چند روز ي فكر مرا به خود مشغول كرده بود
بالاخره يافتم !بهترين راه را يافتم !بايد بهترين شيشه پاك كن را انتخاب كنم و با ان اينه دلم را پاك كنم پس چاره اين است كه بايد اول به دنبال دليل و علت اين تيرگي ها بگردم و بعد درصدد پاك كردن انها برايم پس بايد به خودم به خود واقعيم رجوع كنم ....
روز يكشنبه را به ياد مي اورم ان روز من به خاطر كاري ساده دل دوستم را شكستم پس را ه اول را يافتم بايد اول از او عذرخواهي كنم.. بعد بايد به سراغ بقيه بروم و از انها حلاليت بطلبم
اما چطور ميتوانم از همه انها حلاليت بطلبم ؟شايد خيلي از ان ها اينجا نباشند نه من ميتوانم! زيرا اموخته ام كه خواستن توانستن است و ان هايي را كه شايد حتي يكبار ديگر نبينم از خداي بزرگ و منان ميخواهم حالا كه من به خودم باز گشته ام مرا ببخشد !!شايد حالا كمي از اين زشتي اينه ام پاك شده باشد دوباره به خود رجوع ميكنم اه بهتر شد حالا ميتوانم چهره ي مبهمي از خود را در اينه ببينم پس بايد تا واضح شدن چهره ام در اينه تلاش كنم ...

پ.ن:دوستان بياييد هرازگاهي به خودمون خود واقعيمون برگرديم باور كنين خيلي لذت بخشه وقتي ادم به خودش برميگرده و در مورد كارهاش فكر ميكنه و با فكر كردن به كارهاي خوبش احساس غرور بهش دست ميده و وقتي به كارهاي بدش ميرسه از خودش خجالت ميكشه و با خودش عهد ميبنده دوباره اونا رو انجام نده و..
پ.ن:اين موضوع انشا يكي از موضوعات انشاي دوران راهنماييمان بود چون كه خودم ازش خوشم ميومد گذاشتمش توي وبلاگ ميدونم خيلي ساده و بچه گونه نوشته شده ولي اين حرفاي دلم بود اميدوارم خودتون به بزرگيتون ببخشيد!
پ.ن:چند روزي به خاطر سرما و اينجور چيزا تعطيليم و ما فرصت رو غنميت شمرديم و اپ كرديم
پ.ن:از همه كسايي كه توي اين مدت وبلاگم را تنها نذاشتند ممنونم!!
سلام دوستان امروز ميخوام برخلاف بقيه نوشته هام انتقاد
كنم!!ا
اونم از سريال چارخونه . سريالي كه اين روزا صدا و سيما پخش ميكنه سريال به ظاهر طنزي كه تاثيرات خيلي زيادي توي زندگيمون گذاشته كه متاسفانه تاثيرات منفيش خيلي بيشتر از مثبتشه!!

راستش من زياد برنامه هاي صدا و سيما رو دنبال نميكنم اما تاثيراتش رو توي زندگي روز مره خيلي ميبينم اونروز توي مدرسه داشتيم با بچه ها صحبت
ميكرديم يه دفعه اي ديدم لهجه يكي از بچه ها عوض شد و بقيه هم زدن زير خنده من چون در جريان فيلم نبودم متوجه نشدم 
وقتي دليلش رو از بچه ها پرسيدم گفتن( شنبه) اينجوري صحبت ميكنه به نظر شما اين درسته كه بچه اي كه تازه ميخواد حرف زدن رو باد بگيره به جاي زبون مادريش بياد افغاني صحبت كنه؟من نميخوام به گويش ها گير بدم ولي به نظرم خيلي اشتباهه مثلا يكي كه خارج از ايران زندگي ميكنه طبيعتا نسبت به بقيه از فرهنگ ايراني دور شده و يه جورايي ميخواد خودش رو با فرهنگ ايراني
تطبيق بده به نظرتون چه جوري اينكار رو بايد بكنه؟مطمئنا از رسانه هاي ايراني كمك بگيره و خيلي از كارها و رفتارهاشون روتقليد ميكنه و...حالا مثلا ميتونه از صحبت كردن و رفتار يه برنامه اي مثل چارخونه تاثير مثبت بگيره ؟مطمئنا نه چون سريال چارخونه نه طرز صحبت كردنش به ايرانيا ميخوره و نه حركات و رفتار مناسبي رو ترويج ميده شايد بعضي از دوستان بگن حالا چرا يه فرد بخواد فقط از اين سريال تاثير بگيره و صدا و سيما سريال هاي ديگه اي هم پخش ميكنه؟در جوابتون بايد بگم چونكه اين سريال بيشتر از بقيه سريالها از تلويزيون پخش ميشه و مردم هم براي گذراندن اوقاتشون اين برنامه ها رو دنبال ميكنن غافل از اينكه تاثيرات منفي روشون ميزاره!!!البته اشاراتي كه من كردم خيلي مسائل ساده اي هستن كما اينكه خيلي مسائل ديگه هم هستن كه تاثيرات منفي رو افراد ميزارن و..
كاش صدا و سيما بيشتر برنامه هاش رو كنترل ميكرد
پ.ن:دوستاي زيادي قبلا در اين مورد نوشته بودن و دليل اينكه من تازه به فكر انتقاد افتادم اينه كه واقعا حركات اطرافيام باعث ناراحتيم شد
پ.ن:شايد حرفاي من از نظر خيليا منطقي نباشه ولي دوست داشتم به عنوان يه نوجوون حرفم رو زده باشم
پ.ن:اين اپ رو من به صورت عاميانه نوشتم چون برام راحتر بود و راحتر ميتونستم منظورم رو توضيح بدم اميدوارم به بزرگي خودتون ببخشيد!!
پ.ن:خوشحال ميشم نظرتون رو بدونم
+ لينك نويسنده: بيتا اميري(سهشنبه 26/4/1386 ساعت 1:15 صبح)
سلام دوستان حال شما؟
دوستان عزيز متاسفانه تمامي لينك ها و لوگو هاي دوستاني كه قبلا من تو وبلاگم قرار داده بودم حذف شده و تنها تونستم چند تا رو كه بهشون دسترسي داشتم درست كنم
از همه ي دوستان خواهش ميكنم كساني كه من قبلا لينك يا لوگوشون رو در وبلاگم قرار داده بودم تو قسمت نظرات برام نظر بزارن
شاد باشيد
باي